از وقتی که به دنیا اومدی تا الان!
روز 23 بهمن 89 ساعت 9 صبح رفتیم اتاق عمل .حس عجیبی داشتم نمیدونم چه حسی بود تا چند دقیقه دیگه پسرمو میدیدم از طرفی از بیهوشی و اتاق عمل میترسیدم .اولین بار بود اتاق عمل میدیدم پرستارا خیلی مهربون بودن همه شادو خندان انگار نه انگار اتاق عمل بود انقدر براشون عادی بود که از مراکز خرید حرف میزدن .متخصص بیهوشی گفت: حالت خوبه؟ گفتم: بله. گفت:خوب بلند شو بشین. بعد هم آمپول زد تو کمرم و پرستار گفت زود بخواب .حس بدی داشتم انگار قلبم ایستاد .خوابیدم و خانم دکتر داشت حرف میزد و یکهو تخت تکون خورد و صدای او او عزیز دلمو شنیدم. واییییییییییییییییییییی از خوشحالی نمیدونستم چی کار کنم گفتم خانم دکتر سالمه خوشکله گفت: اره فقط مو فر فرو هستا .منم ...
نویسنده :
مامان سامیار
14:19





